اخبار داغ بازیگران
مدلهای جدید میزهای ال سی دی , تبریک به مناسبت تولد , کت وشلوارمجلسی , دانلود اینستاگرام باورژن قدیم , مانتو گران قیمت , خبر داغ بازیگران ایرانی , سايت مانتو پگاه , عکسای فعطماگل , عکس ژيمناستيک زنان , بيوگرافی فاطما گل 
آخرين مطالب
لینک های مفید

|
|

 

چراغي براي روشني داخل قبرها!

 

مرگ بريده شدن علاقه روح از بدن است .مرگ يعنى آغاز سفر از اين دنيا به سراى آخرت.بعد از مرگ، انسان را به جايى منتقل مى كنند كه نامش ‍ قبر است، و قبر منزل موقتى مردگان مى باشد. در هنگام مرگ و قبض روح، ممكن است سختيها و شدايد فراوانى - در اثر اعمال و افكارى كه در دنيا كسب نموده است - به انسان هجوم آورد. و بعد از اين ناراحتيها و رنجهاى عالم قبر و برزخ شروع مى شود، تاريكى و ظلمت قبر، سوال نكير و منكر، فشار قبر، حمله حيوانات گوناگون به بدن و...


آدمى، بايد خود را براى چنين سفرى آماده سازد و از حالا به فكر سختى‌هاى راه طولانى خود باشد. و اينجاست كه نماز - اين باشكوهترين عمل عبادى الهى - به يارى انسان مى شتابد و از او در بحرانى ترين و طوفانى ترين لحظات، دستگيرى مى‌نمايد، چنانكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ملك الموت به من گفت كه: هر كس مواظب اوقات نمازهاى پنجگانه‌اش باشد، من از مادر به او مهربانتر مى باشم . (1)


امام صادق عليه السلام فرمود: ان ملك الموت، يدفع الشيطان عن المحافظ على الصلاة و يلقنه شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله، فى تلك الحالة العظيمة (2)


در تاريكى شب، دو ركعت نماز بخوان، براي (رهايي از) وحشت قبرها.


ملك الموت به هنگام قبض روح، شيطان را از آن انسانى كه بر نمازش ‍ محافظت داشته دفع مى‌كند، و در آن حالت هولناك و پر وحشت، شهادت به توحيد و رسالت را به او تلقين مى‌كند.


پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: الصلاة شفيع بينه و بين ملك الموت و انس فى قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنكر و نكير (3)


نماز شفيع نمازگزار در نزد ملك الموت و مونس در قبر و بسترى نيكو در قبر و پاسخ، به سوال نكير و منكر مى‌باشد.


سعيد بن جناح مى‌گويد: در مدينه، در منزل امام محمد باقر عليه السلام بودم .حضرت ابتدا، بدون اينكه سوالى شده باشد، فرمود: "من اتم ركوعه، لم تدخله وحشه فى قبره" (4) هر كس ركوع خود را در درست و كامل به جاى آورد، وحشت قبر به او راه نيابد.


پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: "ما من عبد، اهتم بمواقيت الصلاة و مواضع الشمس، الا ضمنت الروح عند الموت و انقطاع الهموم و الاحزان و النجاة من النار" (5)


بنده‌اى نيست كه به وقتهاى نماز و مواضع خورشيد، اهتمام دارد، مگر اينكه راحتى و آسايش در موقع مرگ و از بين رفتن ناراحتيها و غمها و رهايى از آتش را برايش ضمانت مى‌نمايم .


پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: صلاه الليل، سراج لصاحبها فى القبر (6) نماز شب، چراغى است براى صاحبش در قبر.

 

خداوند به يكى از پيامبرانش خطاب نموده، فرمود: "قم فى ظلمة الليل، اجعل قبرك روضة من رياض الجنة" تيرگى شب، به عبادت برخيز تا قبر تو را باغى از باغهاى بهشت قرار دهم .


پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ان القبر ينادى كل يوم بخمس ‍ كلمات، انا بيت الفقر، فاحملوا الىّ كنزا، انا بيت الظلمة فاحملوا الىّ سراجا،... قبر در هر روز به اين كلمات پنجگانه ندا در مى دهد، من خانه فقر و تهيدستيم ، پس ذخيره‌اى براى خودتان به اينجا بفرستيد. من خانه تاريكى‌ام، چراغى در اين خانه بياوريد،... گفته شد: آنها كدامند؟ حضرت فرمود: "و اما السراج فصلاة الليل و اما الكنز فكلمه شهاده لا اله الا الله" ... چراغ اين خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، كلمه شهادت لا اله الا الله و... مى باشد. (7)


حضرت رضا فرمود: بر شما باد به نماز شب ! بنده‌اى نيست كه آخر شب برخيزد و هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر را بجاى آورد، و در قنوت وتر، هفتاد مرتبه استغفار كند، مگر آنكه پاسخ داده شود به ايمني از عذاب قبر و از عذاب جهنم و نيز عمرش طولانى شود (8)


وقتى كه جناب ابوذر غفارى (ره) به مكه معظمه مشرف گرديده بود نزد كعبه ايستاد، و خطاب به مردمى كه براى حج از اطراف عالم در مسجد الحرام جمع گشته بودند، فرمود:


چراغ اين خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، كلمه شهادت لا اله الا الله و...


ايها الناس ! منم جندب بن سكن غفارى، منم خير خواه شما و مهربان بر شما، به سوى من بياييد.


مردم از اطراف دور او جمع شدند، فرمود:


اى مردم ! هر گاه يكى از شما خواست به سفرى برود، هر آينه زاد و توشه‌اى


براى خود بر مى‌دارد - به آن اندازه كه در سفر دارد - و چاره اى از آن ندارد، پس هر گاه چنين است، سفر آخرت سزاوارتر است به زاد و توشه راه، در اين هنگام مردى برخاست و گفت: پس ما را راهنمايى كن اى ابوذر!


فرمود: ... "صل ركعتين فى سواء الليل لوحشه القبور" (9) در تاريكى شب، دو ركعت نماز بخوان، براي (رهايي از) وحشت قبرها.


--------------------------------------------------------------------------------

 

1- ثواب الاعمال ، ص 61، بحار، ج 6، ص 244.


2- وسائل الشيعه ، ج 3، ص 19، من الا يحضره الفقيه ، ج 1، ص 42.


3- بحار، ج 82، ص 231 خصال صدوق ، ج 2، ص 522.


4- ثواب الاعمال ، ص 61، بحار، ج 6، ص 244.


5- سفينه البحار، شيخ عباس قمى ، ج 2، ص 43.


6- الرساله العليه ، ص 176.


7- نشان از بى نشانها، ص 314.


8- سفينه البحار، ج 2، ص 397.


9- بحار، ج 96، ص 258، منازل الاخره ، ص 3.

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

 



كسر پنج درصد از قرارداد بازيكنان و كادرفني پرسپوليس

 

 

كميته انضباطي باشگاه پرسپوليس عصر امروز (دوشنبه) براي رسيدگي به تخلف هاي منسوب به برخي بازيكنان تيم‌هاي فوتبال و فوتسال و همچنين بررسي باخت تيم فوتبال اين باشگاه برابر ملوان بندر انزلي تشكيل جلسه داد.

 

منصور بيك محمدلو دبير كميته انضباطي باشگاه پرسپوليس درباره جزييات اين جلسه گفت: سرمربي تيم فوتبال پرسپوليس پس از نتيجه ديدار ملوان،‌ با اعلام سهل انگاري تيم به عنوان عامل اصلي شكست در اين ديدار، موضوع را به كميته انضباطي ارجاع داد.

وي افزود: بر اين اساس كميته انضباطي باشگاه پس از بررسي‌هاي همه جانبه، موضوع سهل انگاري تيم در جريان ديدار مذكور را تاييد و كليه بازيكنان و كادر فني را به استناد بند 9 از ماده 8 آيين نامه انضباطي باشگاه، متخلف تشخيص داده و به استناد بند «و» ماده 9 آيين نامه مذكور، بازيكنان و كادر فني را به كسر پنج درصد از مبلغ قرارداد محكوم كرد.

با اين وجود كميته انضباطي مجازات مذكور را به مدت دو ماه معلق اعلام كرد.

بيك محمدلو، درباره ديگر مصوبات اين جلسه، گفت: درباره تخلف‌هاي منتسب به محمد پروين و دو تن از بازيكنان فوتسال پرسپوليس نيز تصميم گيري شد كه پس از ابلاغ راي كميته انضباطي به آنها، احكام مذكور منتشر خواهد شد.../خبرگزاري فارس


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

 


 احمدي قهرمان تفنگ بادي زنان شد  

 

 

تيرانداز زن ايراني قهرمان ماده تفنگ بادي زنان در رقابت‌هاي بين‌المللي تيراندازي آزاد تهران شد. به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»، در ادامه رقابت‌هاي بين‌المللي تيراندازي آزاد تهران و در ماده تفنگ بادي 10 متر زنان، الهه احمدي كه در مرحله مقدماتي با 400 امتياز كامل راهي فينال شده بود در اين مرحله نيز با كسب امتياز 503،3 عنوان قهرماني را كسب كرد.

 

پس از احمدي، مريم طالبي از ايران با امتياز 500 و شوت آف 10،8 نايب قهرمان شد و مريم ارزوقي از كويت با امتياز 500 و شوت آف 10،6 عنوان سومي رقابت‌ها را از آن خود كرد.

در فينال اين ماده 7 تيرانداز از ايران به همراه يك نماينده از كويت حضور داشتند، ضمن اينكه در مجموع 21 تيرانداز در اين ماده با هم رقابت پرداختند.

اين رقابت‌ها تا 11 مهرماه ادامه دارد و عوايد ان به سيل زدگان پاكستاني اختصاص خواهد يافت..../خبرگزاري فارس


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

 

 

کباب لقمه ای

 

 

مواد لازم :


گوشت چرخ كرده
500 گرم
نمك و فلفل
به ميزان لازم
ترخون خرد شده
2 الي 3قاشق سوپخوري
برگ بو
تعدادي
فلفل دلمه اي قرمز 1 عدد پياز ريز تعدادي

 

 

 

طرز تهيه :

گوشت چرخ كرده بهتر است از قلوه گاه گوسفند با مخلوطي از گوشت گوساله باشد . دوبار چرخ كنيد . نمك , فلفل و ترخون خرد شده را اضافه كرده و خوب ورز دهيد تا چسبندگي پيدا كند. به اندازه يك گردو از مايه گوشتي برداشته آن را در دست به فرم لوله اي داده , توري كباب را از قبل چرب كني . كبابها را روي آن چيده روي آتش قرار دهيد تا هر دو طرف آن بپزد . كبابها را مطابق تصوير مي توانيد به سيخ بكشيد و ما بين هر كباب يك عدد برگ بو و برشي از فلفل دلمه اي قرمز قرار داده و در اول و انتهاي هر كباب پياز ريز گذاشته و روي آتش كباب كنيد .


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام ‌فى‌ طلب العفو ‌و‌ الرحمه   بود ‌از‌ دعاى ‌آن‌ بزرگوار ‌در‌ طلب نمودن عفو ‌و‌ رحمت خوب بود ‌كه‌ عنوان دعا ذكر شود ‌كه‌ بود دعاى ‌آن‌ امام والامقام ‌در‌ كيفيت طلب نمودن عفو ‌و‌ رحمت چنانكه فقرات دعاء ‌بر‌ ‌آن‌ شهادت دهد.  
كسر: شكستن.   شهوت: ميل   محرم ‌و‌ ماثم: ‌مى‌ شود مصدر ميمى باشند يعنى حرام ‌و‌ گناه نمودن ‌و‌ ‌مى‌ شود اسم مصدر مكان بوده باشند لكن ‌به‌ معنى اسم چيزى ‌كه‌ ‌به‌ ‌او‌ حرام ‌و‌ گناه تعلق ‌مى‌ گيرد ‌و‌ ‌از‌ ‌و‌ ازوزيت ‌به‌ معنى منع ‌و‌ صرف.  
اللغه: نيل رسيدن.   حظر: منع.   هتك: دريدن.   حجز: مانع شدن.   ظلامه: مظلمه.   ‌و‌ ‌لا‌ تقفه: ‌از‌ وقف ‌به‌ معنى اطلاع.   المام: نزول. ادبار: ‌ضد‌ اقبال.   كشف: هويدا نمودن.   قوله: فاغفر: يعنى بيامرز ‌از‌ براى ‌او‌ آنچه نازل ‌شد‌ ‌بر‌ ‌او‌ ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌و‌ عفو ‌كن‌ ‌از‌ ‌او‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ادبار نموده است ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌يا‌ اينكه برده است ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌و‌ مطلع نساز ‌يا‌ نگه دار ‌او‌ را.   سماحه: جوانمردى.   ازكى: ‌از‌ زكى پاكيزه.   صلات: ‌از‌ صله يعنى عطاء ‌و‌ بخشش.   سعد: خوشبختى ‌از‌ اين كلام شريف چنان فهميده ‌مى‌ شود ‌كه‌ صدقه ‌و‌ صله منحصر ‌به‌ اعطاى مال نيست بلكه حقى برداشتن ‌يا‌ ثابت نمودن است  
اللغه: نيل رسيدن.   حظر: منع.   هتك: دريدن.   حجز: مانع شدن.   ظلامه: مظلمه.   ‌و‌ ‌لا‌ تقفه: ‌از‌ وقف ‌به‌ معنى اطلاع.   المام: نزول. ادبار: ‌ضد‌ اقبال.   كشف: هويدا نمودن.   قوله: فاغفر: يعنى بيامرز ‌از‌ براى ‌او‌ آنچه نازل ‌شد‌ ‌بر‌ ‌او‌ ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌و‌ عفو ‌كن‌ ‌از‌ ‌او‌ آنچه ‌را‌ ‌كه‌ ادبار نموده است ‌از‌ جانب ‌من‌ ‌يا‌ اينكه برده است ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌و‌ مطلع نساز ‌يا‌ نگه دار ‌او‌ را.   سماحه: جوانمردى.   ازكى: ‌از‌ زكى پاكيزه.   صلات: ‌از‌ صله يعنى عطاء ‌و‌ بخشش.   سعد: خوشبختى ‌از‌ اين كلام شريف چنان فهميده ‌مى‌ شود ‌كه‌ صدقه ‌و‌ صله منحصر ‌به‌ اعطاى مال نيست بلكه حقى برداشتن ‌يا‌ ثابت نمودن است  
چنانچه ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ سنگى ‌يا‌ كلوخى ‌يا‌ خارى ‌را‌ ‌از‌ راه مسلمانان دفع نمودن صدقه است بلى اين جوان مردى ‌كه‌ ‌در‌ فقره ‌ى‌ عبارت دارد ‌يك‌ مطلبى است ‌كه‌ حقيقت انسان ‌از‌ مظلمه درگذرد ‌از‌ اينكه برادر دينى ‌او‌ است خواه خدا چيزى ‌به‌ ‌او‌ بدهد ‌يا‌ ‌نه‌ نه اينكه عفو ‌مى‌ كنم ‌به‌ شرط عفو خدائى اين نحو عفو جوانمردى نيست بلكه آنچه ذكر ‌شد‌ ‌او‌ خواهد سبب نيكبختى ‌و‌ نجات ‌هر‌ ‌يك‌ شد.  
چنانچه ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ سنگى ‌يا‌ كلوخى ‌يا‌ خارى ‌را‌ ‌از‌ راه مسلمانان دفع نمودن صدقه است بلى اين جوان مردى ‌كه‌ ‌در‌ فقره ‌ى‌ عبارت دارد ‌يك‌ مطلبى است ‌كه‌ حقيقت انسان ‌از‌ مظلمه درگذرد ‌از‌ اينكه برادر دينى ‌او‌ است خواه خدا چيزى ‌به‌ ‌او‌ بدهد ‌يا‌ ‌نه‌ نه اينكه عفو ‌مى‌ كنم ‌به‌ شرط عفو خدائى اين نحو عفو جوانمردى نيست بلكه آنچه ذكر ‌شد‌ ‌او‌ خواهد سبب نيكبختى ‌و‌ نجات ‌هر‌ ‌يك‌ شد.  
درك: عقوبت.   ايباق: اهلاك.   ناحيه: جانب.   يعنى: بار خدايا ‌هر‌ بنده ‌ى‌ ‌از‌ بندگان ‌تو‌ ‌كه‌ دريافت ‌او‌ ‌را‌ عقوبتى ‌يا‌ رسيد ‌به‌ ‌او‌ ‌از‌ جانب ‌من‌ آزارى، ‌يا‌ تابع ‌شد‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ خودم ‌يا‌ سبب خودم ستمى ‌پس‌ فوت نموده باشم ‌حق‌ ‌او‌ را، ‌يا‌ سبقت نموده باشم مظلمه ‌او‌ را، ‌پس‌ رحمت بفرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ راضى نما ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌پس‌ نگهدار مرا ‌از‌ آنچه حكم ‌مى‌ كند ‌به‌ ‌او‌ عدل ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ قوت ‌من‌ برابرى نمى كند ‌به‌ عقوبت تو، ‌و‌ طاقت ‌من‌ نمى ايستد ‌به‌ غضب ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ اگر جزا دهى مرا ‌به‌ ‌حق‌ هلاك ‌مى‌ سازى مرا ‌و‌ اگر نپوشانى  
درك: عقوبت.   ايباق: اهلاك.   ناحيه: جانب.   يعنى: بار خدايا ‌هر‌ بنده ‌ى‌ ‌از‌ بندگان ‌تو‌ ‌كه‌ دريافت ‌او‌ ‌را‌ عقوبتى ‌يا‌ رسيد ‌به‌ ‌او‌ ‌از‌ جانب ‌من‌ آزارى، ‌يا‌ تابع ‌شد‌ ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ خودم ‌يا‌ سبب خودم ستمى ‌پس‌ فوت نموده باشم ‌حق‌ ‌او‌ را، ‌يا‌ سبقت نموده باشم مظلمه ‌او‌ را، ‌پس‌ رحمت بفرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ راضى نما ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌من‌ ‌پس‌ نگهدار مرا ‌از‌ آنچه حكم ‌مى‌ كند ‌به‌ ‌او‌ عدل ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ قوت ‌من‌ برابرى نمى كند ‌به‌ عقوبت تو، ‌و‌ طاقت ‌من‌ نمى ايستد ‌به‌ غضب ‌تو‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ اگر جزا دهى مرا ‌به‌ ‌حق‌ هلاك ‌مى‌ سازى مرا ‌و‌ اگر نپوشانى  
مرا ‌به‌ رحمت خود هلاك ‌مى‌ نمائى مرا.  
مرا ‌به‌ رحمت خود هلاك ‌مى‌ نمائى مرا.  
بهض: ثقل ‌و‌ سنگينى ‌و‌ همچنين بهظ بظاء مشاله ‌و‌ كذلك فدح ‌او‌ ‌هم‌ ‌به‌ معنى سنگينى.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌من‌ طلب بخشش ‌مى‌ كنم ‌از‌ ‌تو‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ چيزى ‌را‌ ‌كه‌ ناقص نمى كند ‌تو‌ ‌را‌ بخشيدن او، ‌و‌ طلب برداشتن ‌مى‌ كنم ‌تو‌ ‌را‌ آنچه ‌كه‌ سنگين نمى نمايد ‌تو‌ ‌را‌ برداشتن او،  
و طلب بخشش ‌مى‌ كنم ‌تو‌ ‌را‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌آن‌ نفسى ‌را‌ ‌كه‌ خلق ننمودى ‌او‌ ‌را‌ ‌تا‌ اينكه امتناع نمائى ‌به‌ ‌او‌ ‌از‌ بدى يعنى دفع بدى ‌از‌ ‌تو‌ نمايد، ‌يا‌ اينكه راه بيابى ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ‌او‌ ‌به‌ سوى نفعى لكن آفريدى ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ باب ثبوت قدرتت ‌و‌ ‌از‌ باب حجت گرفتن ‌بر‌ ‌او‌ ‌بر‌ شبيه ‌و‌ نظير ‌او‌  
طلب برداشتن ‌مى‌ نمايم ‌تو‌ ‌را‌ ‌از‌ گناهانم ‌آن‌ گناهانى ‌را‌ ‌كه‌ ‌به‌ تحقيق سنگين نموده است مرا برداشتن ‌او‌ ‌و‌ كمك ‌مى‌ طلبم ‌من‌ ‌به‌ ‌تو‌ چيزى ‌كه‌ سنگين نموده است مرا سنگينى ‌او‌  
اصر: ذنب ‌و‌ معصيت، شكل: شبه.   ‌پس‌ رحمت فرست ‌بر‌ محمد ‌و‌ ‌آل‌ ‌او‌ ‌و‌ ببخش ‌بر‌ ‌من‌ ‌بر‌ ظلم خودم ‌بر‌ خودم وكيل نما رحمتت ‌را‌ ‌بر‌ برداشتن گناهم.  
اللغه: اسوه پيشوا.   مصارع: جمع مصرع ‌به‌ معنى افتادن.   نهض: پاشدن.   ورطه: امر شديد.   طليق: آزاد.   اسار: ‌از‌ اسر ‌به‌ معنى قيد.   وثاق: چيزى ‌كه‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌مى‌ بندند.   يعنى: بگردان مرا پيشواى آنانكه ‌به‌ تحقيق برخيزاندى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ درگذشتن ‌تو‌ ‌از‌ افتادنيها ‌از‌ خطاكاران يعنى مرا قبل ‌از‌ همه رها ‌كن‌ ‌كه‌ ‌من‌ مقدم ‌بر‌ ايشان باشم.  
به درستى ‌كه‌ ‌تو‌ اگر ‌او‌ ‌را‌ عفو ‌و‌ رها كنى ‌اى‌ خداى ‌من‌ كرده ‌ى‌ ‌آن‌ عفو ‌و‌ رها ‌را‌ ‌به‌ كسى ‌كه‌ منكر نيست استحقاق عقوبت ‌تو‌ را، ‌بى‌ زارى نمى كند خود ‌را‌ ‌از‌ سزاوارى عقوبت ‌تو‌ حاصل ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌او‌ خود چون مقربا استحقاق است اولى ‌از‌ گذشتن ‌از‌ ‌آن‌ است.  
از اين فقرات چنان معلوم شود ‌كه‌ انسان مايوس ‌از‌ خدا نشود، ‌و‌ همچنين طمع غرورى نداشته باشد بلكه طمع اميد ‌و‌ رجاء.  
يعنى: طلب نهايت ‌حق‌ خود ‌از‌ كسى ننمايد بلكه انسب ‌آن‌ بود ‌كه‌ بفرمايد چنانچه ‌در‌ سابق اشاره نمود اصلا ‌حق‌ خود طلب ننمايد براى اشارات ‌و‌ لطايف نكاتى تعبير ‌به‌ اين فرمود.  
يعنى ‌بر‌ همه ‌كس‌ برترى دارى.   يعنى: منزهى ‌از‌ اينكه اسم ‌تو‌ ‌به‌ ديگرى گفته شود.   ‌و‌ فشت نعمتك ‌فى‌ جميع المخلوقين فلك الحمد ‌و‌ على ذلك ‌يا‌ رب العالمين  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

و كان من‌ دعائه عليه السلام اذا سال الله العافيه ‌و‌ شكرها دعاى بيست ‌و‌ سوم در‌ سوال كردن عافيت- يعنى دور ساختن ‌و‌ دفع نمودن خداى تعالى از‌ بنده بيماريها ‌و‌ امراض را- ‌و‌ سپاس كردن بر‌ عافيت.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ البسنى عافيتك. ‌و‌ جللنى عافيتك». العافيه اسم وضع المصدر الحقيقى. يقال: عافاه الله تعالى معافاه، اى: ابعده من‌ الاسقام ‌و‌ البلايا. ‌و‌ «جللنى» من: جلله بكذا، اذا غطه ‌و‌ عمه ‌و‌ البسه اياه كما يتجلل الرجل بالثوب. قال الجوهرى فى الصحاح: جلل الشى ء تجليلا، اى: عم. ‌و‌ فى النهايه الاثيريه: ‌و‌ جلله، اى: غطاه. فمعنى «جللنى» ‌و‌ «البسنى» واحد. ‌و‌ انما كرر لضرب من‌ التاكيد ‌و‌ اختلاف اللفظ. ‌و‌ الكلام مبنى على الاستعاره. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ بگردان عافيت خود را‌ لباس من. ‌و‌ بپوشان مرا عافيت خود. يعنى مرا مشمول عافيت خود گردان. «و حصنى بعافيتك». ‌و‌ «حصن»- به‌ حا ‌و‌ صاد مهملتين به‌ روايت مشهوره- اى: ادخلنى فى حصن عافيتك. ‌و‌ در‌ بعضى نسخ به‌ خاء معجمه نيز روايت شده. ‌و‌ الحصن- بالكسر-: كل‌ مكان محمى محرز لا‌ يتوصل الى ما‌ فى جوفه.
يعنى: داخل ساز مرا در‌ حصن ‌و‌ قلعه ‌ى‌ عافيت خود. يا: مخصوص گردان مرا به‌ عافيت خود. «و اكرمنى بعافيتك. ‌و‌ اغننى بعافيتك». ‌و‌ گرامى دار مرا به‌ عافيت خود. ‌و‌ بى نياز گردان مرا به‌ عافيت خود. «و تصدق على بعافيتك. وهب لى عافيتك». التصدق مجاز عن التفضل. ‌و‌ منه الحديث: «ان الله يصدق عليهم بثلث اموالكم». كذا قاله المطرزى فى المغرب. (يعنى:) ‌و‌ تصدق كن- يعنى تفضل كن- بر‌ من‌ عافيت خود. ‌و‌ ببخش مرا عافيت خود. «و افرشنى عافيتك». اى: اجعلها لى فراشا، اى: بساطا. ‌و‌ الفراش ما‌ يفرش على الارض، اى: يبسط. ‌و‌ يروى همزته بالقطع من: افرش فلان فلانا بساطا له، اى: بسطه له. ‌و‌ بالوصل من: فرشه اياه فرشا. (يعنى:) ‌و‌ بگردان عافيت خود را‌ فراش من‌ كه‌ گسترانيده شده باشد- تا‌ من‌ بر‌ او‌ استراحت كنم. ‌و‌ كلام مبنى بر‌ استعاره است. «و اصلح لى عافيتك». منصوب است به‌ نزع خافض. اى: بعافيتك. (يعنى:) ‌و‌ به‌ اصلاح آر حال مرا به‌ عافيت خود. «و لا‌ تفرق بينى ‌و‌ بين عافيتك فى الدنيا ‌و‌ الاخره». ‌و‌ جدايى ميفكن ميان من‌ ‌و‌ ميان عافيت خود در‌ دنيا ‌و‌ آخرت.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ عافنى عافيه كافيه شافيه عاليه ناميه، عافيه
تولد فى بدنى العافيه، عافيه الدنيا ‌و‌ الاخره». بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ عافيت ده‌ مرا عافيتى بس شونده، شفا دهنده، بلند مرتبه، نمو كننده، عافيتى كه‌ توليد بكند ‌و‌ بزاياند در‌ بدن من‌ عافيت را، عافيت دنيا ‌و‌ آخرت.
«و امنن على بالصحه ‌و‌ الامن ‌و‌ السلامه فى دينى ‌و‌ بدنى، ‌و‌ البصيره فى قلبى، ‌و‌ النفاذ فى امورى». ‌و‌ منت نه بر‌ من‌ به‌ صحت ‌و‌ ايمنى ‌و‌ سلامتى در‌ دين ‌و‌ بدن من، ‌و‌ بينايى در‌ عقل من، ‌و‌ روانى در‌ كار من. «و الخشيه لك، ‌و‌ الخوف منك». اگر چه به‌ حسب لغت خوف ‌و‌ خشيت به‌ يك معنى است، ليكن در‌ عرف علما ميان اين دو‌ فرق است. چه، خوف عبارت بود از‌ تالم نفس از‌ عقابى متوقع به‌ سبب ارتكاب منهيات ‌و‌ تقصير در‌ طاعات- ‌و‌ اين معنى اكثر خلق را‌ حاصل است- ‌و‌ خشيت حالتى باشد كه‌ حاصل شود به‌ سبب شعور به‌ عظمت ‌و‌ هيبت حق عز ‌و‌ علا ‌و‌ وقوف بر‌ نقصان خود ‌و‌ قصور از‌ اداى حق بندگى او. پس‌ خشيت خوفى باشد خاص: ‌و‌ حاصل نيست اين معنى مگر علما را. كما قال سبحانه:(انما يخشى الله من‌ عباده العلماء). يعنى: ‌و‌ خشيت من‌ توراست از‌ رهگذر هيبت ‌و‌ عظمت تو. ‌و‌ ترس من‌ از‌ تو‌ باشد. «و القوه على ما‌ امرتنى به‌ من‌ طاعتك، ‌و‌ الاجتناب لما نهيتنى عنه من‌ معصيتك». اللام فى «لما نهيتنى» اما لدعم المعنى، فان الاجتناب يتعدى بنفسه. يقال:
اجتنبته، اى: اعتزلت عنه. كما (ان) العروض مثلا يتعدى (بنفسه) لا‌ بالحرف. يقال: عرضه كذا. ثم تزاد اللام الداعمه فيقال: عرض له. او‌ بمعنى عن، كما فى قوله سبحانه: (و قال الذين كفروا للذين آمنوا لو‌ كان خيرا ما‌ سبقونا اليه)، اى: عن الذين آمنوا. او‌ بمعنى من، كما فى: سمعت له صراخا، اى: منه. يعنى: ‌و‌ منت نه بر‌ قوت دادن بر‌ آنچه امر كرده اى ‌و‌ فرموده اى مرا به‌ ‌آن از‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو‌ تا‌ ترك طاعت ننمايم ‌و‌ خلل در‌ بندگى من‌ به‌ هم نرسد. ‌و‌ دور گردان مرا از‌ آنچه نهى كرده اى مرا از‌ آنكه ‌آن معصيت ‌و‌ نافرمانى تو‌ باشد. پس‌ لفظ «من» در‌ «من طاعتك» ‌و‌ «من معصيتك» بيان كلمه ‌ى‌ «ما» مى كند ‌و‌ «من» بيانيه باشد.
«اللهم ‌و‌ امنن على بالحج ‌و‌ العمره، ‌و‌ زياره قبر رسولك- صلواتك عليه ‌و‌ رحمتك ‌و‌ بركاتك عليه ‌و‌ على آله- ‌و‌ آل‌ رسولك عليهم السلام ابدا ما‌ ابقيتنى فى عامى هذا ‌و‌ فى كل‌ عام». در‌ نسخه ‌ى‌ ابن ادريس كلمه ‌ى‌ «عليه» اول در‌ قول حضرت سيدالساجدين: «صلواتك عليه» روايت نشده ‌و‌ همين يك «عليه» بعد از‌ «بركاتك» روايت شده. ‌و‌ «آل رسولك» عطف است بر‌ «رسولك». اى: زياره قبر آل‌ رسولك. يعنى: بار خدايا، منت نه بر‌ من‌ به‌ گزاردن حج ‌و‌ عمره، ‌و‌ زيارت كردن قبر رسول ‌و‌ فرستاده ‌ى‌ تو‌ كه‌ در‌ مدينه ‌ى‌ طيبه است، رحمات ‌و‌ بركات تو‌ بر‌ او‌ ‌و‌ بر‌ آل‌ او‌ باد، ‌و‌ زيارت كردن قبر آل‌ رسول تو- يعنى ائمه ‌ى‌ طاهرين صلوات الله عليهم كه‌ در‌ مدينه ‌و‌ غير ‌آن واقع است- بر‌ ايشان باد سلام جاودانى مادام كه‌ باقى گذارى مرا، در‌ اين سال ‌و‌ در‌ هر‌ سال. يعنى مادام كه‌ حيات من‌ بوده باشد مرا برگزاردن حج ‌و‌ عمره ‌و‌ زيارت پيغمبر ‌و‌ آل‌ او‌ موفق دار.
«و اجعل ذلك مقبولا مشكورا مذكورا لديك، مذخورا عندك». «مشكورا»، اى: محمودا مثابا. كذا فى الكشاف. يعنى: ‌و‌ بگردان ‌آن حج ‌و‌ عمره ‌و‌ زيارات را‌ مقبول- كه‌ ثواب بر‌ ‌آن مترتب شود. ‌و‌ مشكور نيز به‌ معنى مثاب است- مذكور باشد نزد تو، ذخيره كرده شده باشد نزد تو- تا‌ فرداى قيامت به‌ كار من‌ آيد ‌و‌ من‌ به‌ جهت ‌آن ثواب يابم.
«و انطق بحمدك ‌و‌ شكرك ‌و‌ ذكرك ‌و‌ حسن الثناء عليك لسانى». (يعنى:) ‌و‌ گويا گردان به‌ سپاس خود ‌و‌ شكرگزارى ‌و‌ ياد كردن خود زبان مرا. «و اشرح لمراشد دينك قلبى». المراشد- جمع المرشد- اى: مقاصد الطرق. يعنى: ‌و‌ گشاده گردان از‌ براى راه راست يافتن كه‌ ‌آن دين توست دل مرا.
«و اعذنى ‌و‌ ذريتى من‌ الشيطان الرجيم». الرجيم فعيل بمعنى المفعول. ‌و‌ هو المرجوم، اى: المطرود من‌ جنابه تعالى ‌و‌ من‌ باب رحمته، او‌ المرجوم بالكواكب. (يعنى:) ‌و‌ پناه ده‌ مرا ‌و‌ فرزندان مرا از‌ ديو رانده شده از‌ رحمت تو- يا: رانده شده از‌ نار كواكب. چه، وقتى كه‌ شيطان جهت استراق سمع قصد آسمان كند، ستارگان او‌ را‌ برانند به‌ نار خود. «و من‌ شر السامه ‌و‌ الهامه ‌و‌ العامه ‌و‌ اللامه». السامه اما بمعنى الخاصه، من‌ سمت النعمه، اذا خصت. قال الاموى: اهل المسمه: الخاصه ‌و‌ الاقارب. ‌و‌ اما بمعنى ذات السم، او‌ الذين يتبعون العورات ‌و‌ يتحسسون المعايب، من: فلان يسم ذلك الامر- بالضم- اى: يسبره ‌و‌ ينظره. ‌و‌ لما قرنت بالعامه لم يبعد ان‌ يكون المراد بها الخاصه. ‌و‌ يحتمل هنا عموم الاشتراك. ‌و‌ الهامه: واحده الهوام. قال الجوهرى: لا‌ يقع هذا الاسم الا على المخوف من‌
الاجناس. ‌و‌ قال ابن الاثير: الهامه: كل‌ ذات سم يقتل. ‌و‌ الجمع: هوام. فاما ما‌ يسم ‌و‌ لا‌ يقتل، فهو السامه- كالعقرب ‌و‌ الزنبور. ‌و‌ قد يقع الهوام على ما‌ يقع من‌ الحيوان ‌و‌ ان‌ لم يقتل، كالحشرات. ‌و‌ منه حديث كعب بن‌ عجره: «اتوذيك هو ام راسك؟» اراد القمل. ‌و‌ اللامه، اى: ذات لمم، اى: جنون. ‌و‌ رجل ملموم، اى: به‌ لمم. ‌و‌ العين اللامه: التى تصيب بسوء. قال ابن الاثير: لم يقل: ملمه- ‌و‌ اصلها من‌ الممت بالشى ء- ليزاوج قوله: «من شر كل‌ سامه». ‌و‌ عن رسول الله صلى الله عليه ‌و‌ آله: «اعوذ بكلمات الله التامه من‌ شر كل‌ سامه ‌و‌ من‌ كل‌ عين لامه». يعنى: «و از‌ شر خاصان» همچو خويشاوندان ‌و‌ نزديكان، يا: از‌ شر صاحبان سم ‌و‌ زهر كه‌ كشنده نباشد زهر ايشان- همچو عقارب ‌و‌ زنبورها. ‌و‌ مى تواند بود كه‌ مراد جميع اين معانى باشد در‌ اين مقام بر‌ سبيل عموم اشتراك، اگر چه خلاف اصل است. «و از‌ شر جنبندگان كه‌ صاحب سم قاتل باشند» همچو مار ‌و‌ بعضى از‌ عقارب «و از‌ شر عوام مردم، ‌و‌ از‌ شر عيانين». يعنى مردمان چشم بد كه‌ همچو حيات زننده اند بر‌ مردم. «و من‌ شر كل‌ شيطان مريد». المريد ‌و‌ المارد: العاتى. (يعنى:) ‌و‌ از‌ شر هر‌ ديوى سركش ‌و‌ نافرمانبردار. «و من‌ شر كل‌ سلطان عنيد». ‌و‌ از‌ شر هر‌ پادشاه ستيزه كننده از‌ حق برگردنده.
«و من‌ شر كل‌ مترف حفيد». المترف- على صيغه اسم المفعول- اى: كل‌ متنعم ذى مال- على ما‌ فى التنزيل الكريم: (و اذا اردنا ان‌ نهلك قريه امرنا مترفيها)، اى: متموليها ‌و‌ متنعميها بالطاعه ‌و‌ الاحسان- او: كل‌ باغ بطر. من‌ قولهم: اترفته النعمه ‌و‌ سعه العيش، اى: اطغته ‌و‌ ابطرته. ‌و‌ قد يراد بالمترف المنهمك فى ملاذ الدنيا ‌و‌ شهواتها. ‌و‌ منه قوله عز من‌ قائل: (انهم كانوا قبل ذلك مترفين). ‌و‌ الحفيد- بالفاء- بمعنى المحفود، اى: الذى يخدمه اصحابه ‌و‌ يعظمونه ‌و‌ يسرعون فى طاعته، فيكون فعيلا بمعنى المفعول. او: الذى له حفده، اى: بنون ‌و‌ اولاد الاولاد. ‌و‌ اما بمعنى الفاعل- اى: حافد- ‌و‌ المراد به‌ كل‌ من‌ يسارع الى الشر ‌و‌ يسرع فى القطيعه. ‌و‌ اصل الحفد: السرعه. ‌و‌ سيف محتفد، اى: سريع القطع. ‌و‌ منه فى الدعاء: «اليك نسعى ‌و‌ نحفد» اى: نسرع فى العمل ‌و‌ الطاعه. ‌و‌ فى نسخه ابن ادريس: «حقيد»- بالقاف- اى: حاقد. ‌و‌ معناه: كل‌ مترف طاغ بطر ذى حقد، اى: حقود، على ان‌ يكون الفعيل من‌ ابنيه المبالغه. (يعنى:) ‌و‌ از‌ شر هر‌ مالدار صاحب نعمتى كه‌ به‌ شادى تمام گذراند- يا: طغيان كننده اى از‌ غايت فراخى عيش شتاب كننده در‌ انگيختن شر، يا: كينه دار. «و من‌ شر كل‌ ضعيف ‌و‌ شديد». ‌و‌ از‌ شر هر‌ مردمان سست ‌و‌ سخت. «و من‌ شر كل‌ شريف ‌و‌ وضيع». وضيع ضد شريف است. يعنى: از‌ شر هر‌ مرد بزرگ ‌و‌ بلندپايه ‌و‌ فرومايه ‌و‌ پست.
«و من‌ شر كل‌ صغير ‌و‌ كبير». يعنى: از‌ شر هر‌ كوچك ‌و‌ بزرگ. «و من‌ شر كل‌ قريب ‌و‌ بعيد». ‌و‌ از‌ شر هر‌ نزديك ‌و‌ دور. «و من‌ شر كل‌ من‌ نصب لرسولك ‌و‌ لاهل بيته حربا من‌ الجن ‌و‌ الانس». ‌و‌ از‌ شر هر‌ ‌آن كس كه‌ به‌ پاى كرد مر رسول تو‌ را‌ ‌و‌ اهل بيت رسول را‌ دشمنى ‌و‌ جنگ ‌و‌ خصومت، از‌ پرى ‌و‌ آدمى. «و من‌ شر كل‌ دابه انت آخذ بناصيتها. انك على صراط مستقيم». الاخذ بالناصيه كنايه عن شده الاخذ ‌و‌ قاهريه الاخذ ‌و‌ مقهوريه الماخوذ. (يعنى:) ‌و‌ از‌ شر هر‌ جنبنده تو‌ گيرنده پيشانى او‌ را. ‌و‌ اين كنايه است از‌ شدت غالبيت ‌و‌ قاهريت. به‌ درستى كه‌ تو‌ مستعلى بر‌ راه راست ‌و‌ راه راست نماينده اى بندگان خود را.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ من‌ ارادنى بسوء فاصرفه عنى ‌و‌ ادحر عنى مكره». اى: ابعد ‌و‌ اطرد. يقال: دحره ‌و‌ طرده ‌و‌ ابعده. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ هر‌ كه‌ خواهد مرا به‌ بدى ‌و‌ اراده ‌ى‌ بدى داشته باشد، پس‌ بگردان ‌آن را‌ از‌ من‌ ‌و‌ دور كن از‌ من‌ مكر او‌ را. «و ادرا عنى شره». الدرء: الدفع. ‌و‌ منه: «ادرووا الحدود بالشبهات». يعنى: ‌و‌ دفع كن از‌ من‌ شر او‌ را. «و رد كيده فى نحره». «نحر» موضع قلاده است.
يعنى: بازگردان كيد ‌و‌ مكر او‌ را‌ در‌ گردن او. يعنى مكر او‌ را‌ به‌ او‌ بازگردان.
«و اجعل بين يديه سدا حتى تعمى عنى بصره، ‌و‌ تصم عن ذكرى سمعه». ‌و‌ بگردان برابر او‌ ‌و‌ پيش روى او‌ حجابى ‌و‌ مانعى تا‌ كور سازى از‌ من‌ چشم او‌ را‌ ‌و‌ كر سازى گوش او‌ را. «و تقفل دون اخطارى قلبه». لفظه «دون» بمعنى عند. اى: اجعله مقفلا عند محاوله اخطارى بالبال فلا يستطيع اليه سبيلا. (يعنى:) ‌و‌ بگردان در‌ دل او‌ قفلى كه‌ مرا به‌ دل خود راه نتواند داد وقتى كه‌ اراده نمايد كه‌ مرا به‌ خاطر گذراند. «و تخرس عنى لسانه». ‌و‌ گنگ سازى از‌ من‌ زبان او‌ را. «و تقمع راسه». من: قمعه- كمنعه-، اذا ضربه بالمقمعه- باسكان القاف بعد الميم المكسوره ‌و‌ قبل الميم المفتوحه- ‌و‌ هى العمود من‌ حديد، او‌ شى ء كالمحجن يضرب بها راس الفيل، او‌ خشبه يضرب بها الانسان على راسه. (يعنى:) ‌و‌ بكوبى سر‌ او‌ را- به‌ چوگان ‌و‌ عصايى كه‌ از‌ آهن باشد يا‌ از‌ چوب. «و تذل عزه». ‌و‌ خوار سازى عزت او‌ را. «و تكسر جبروته». هو فعلوت من‌ الجبر بمعنى القهر. (يعنى:) ‌و‌ بشكنى قهر ‌و‌ غلبه ‌ى‌ او‌ را. «و تذل رقبته». ‌و‌ خوار سازى رقبه ‌و‌ گردن او‌ را. ‌و‌ اين كنايه است از‌ خوارى او.
«و تفسخ كبره». فسخ الشى ء: نقضه، كالبيع ‌و‌ غيره. (يعنى:) ‌و‌ بشكنى بزرگى او‌ را. «و تومننى من‌ جميع ضره ‌و‌ شره ‌و‌ غمزه ‌و‌ همزه ‌و‌ لمزه ‌و‌ حسده ‌و‌ عداوته ‌و‌ حبائله ‌و‌ مصايده ‌و‌ رجله ‌و‌ خيله». الغمز هو العيب، او‌ هو الاشاره بالعين. ‌و‌ الهمز: كلام من‌ وراء القفا. ‌و‌ همزات الشيطان: خطراته التى يخطر بقلب. ‌و‌ اللمز: مواجهه. ‌و‌ الحبائل: المصايد. واحدها: حباله- بالكسر- ‌و‌ هى ما‌ يصاد بها من‌ اى شى ء كان. ‌و‌ فى الحديث: «النساء حبائل الشيطان»، اى: مصايده. ‌و‌ المصايد واحدها المصيده- بالكسر- اى: ما‌ يصطاد به. ‌و‌ الرجل: اسم جمع للراجل، كالركب. ‌و‌ الخيل: الخياله. ‌و‌ فى الحديث: «يا خيل الله اركبى». هذا على حذف المضاف: اراد: يا‌ فرسان خيل الله. (يعنى:) ‌و‌ ايمن گردان مرا از‌ ضرر رسانيدن او، ‌و‌ بدى او، ‌و‌ عيب گفتن او- يا: اشارت چشم- ‌و‌ غيبت كردن او، ‌و‌ طعنه زدن ‌و‌ دشمنى او، ‌و‌ دامهاى او، ‌و‌ آلت صيد او، ‌و‌ اعوان او‌ از‌ پيادگان ‌و‌ سواران او. «انك عزيز قدير». به‌ درستى كه‌ تو‌ غالب بر‌ همه چيزى ‌و‌ توانايى بر‌ آن.

  ترجمه فارسی صحیفه سجادیه
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

متن عربی حکمت نهج البلاغه وَ فِى حَدِيثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِنَّ الْإِيمانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِى الْقَلْبِ کُلَّمَا ازْدادَ الْايمانُ ازْدادَتِ اللُّمْظَةُ. -وَ اللُّمْظَةُ مِثْلُ النُّکْتَةِ أَوْ نَحْوِها مِنَ الْبَياضِ، وَ مِنْهُ قِيلَ: فَرَسٌ أَلْمَظُ إِذا کانَ ‏بِجَحْفَلَتِهِ‏ شَىْ‏ءٌ مِنَ الْبَياضِ.- ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

روايتي ديگر از امام (ع) تاثير ايمان در روح همانا ايمان چونان نقطه‏اي نوراني در قلب پديد آيد که هر چه ايمان رشد کند آن نيز فزوني يابد (لمظه نقطه سياه يا سفيد است، مي‏گويند فرس المظ، يعني اسبي که در لب او نقطه سپيدي باشد)

ترجمه فیض الاسلام

در گفتار آن حضرت عليه‏السلام است (درباره ايمان): ايمان در دل چون نقطه سفيدي پيدا مي‏شود هر چند ايمان افزون شود آن نقطه سفيد فزوني مي‏گيرد. (سيدرضي رحمه‏الله فرمايد:) لمظه چون نقطه يا مانند آن است از سفيدي، و از اين معني است که گفته شده: فرس المظ هر گاه به لب زيرين اسب خال سفيدي باشد (ابن ابي‏الحديد در اينجا مي‏نويسد: ابوعبيد گفته: در اين حديث هست هر گاه ايمان زياده است بر کسي که انکار کرده و درست نمي‏داند که ايمان زياده و کم مي‏شود، نمي‏بيني که در اين حديث هست هر گاه ايمان زياده شود آن نقطه سفيد افزون مي‏گردد؟ ولکن طريحي رحمه‏الله صاحب کتاب مجمع‏البحرين در لغت لمظ پس از نقل اين حديث مي‏نويسد: قوله الايمان يبدو لمظه، تقدير آن علامه‏الايمان است يعني نشانه ايمان مانند نقطه سفيد در دل کسي که در اولين بار ايمان آورده هويدا مي‏گردد، پس چون به زبان اقرار و اعتراف نمود آن نقطه زياده مي‏شود، و چون به جوارح عمل صالح و کار نيک انجام داد آن نقطه افزوني يابد و همچنين (يعني هر گاه مثلا به دنيا و کالاي آن دل نبست باز آن نقطه زياده‏تر گردد) پس ناچار مضاف يعني علامت و نشانه را در تقدير مي‏گيريم، زيرا ايمان همان تصديق به خدا و رسول او است در همه اوامر و نواهي و در آن زياده شدن و فزوني يافتن تصور نمي‏شود).

ترجمه سید جعفر شهیدی

(و در حديث آن حضرت است که:) ايمان همچون نقطه‏اي در دل پديد مي‏گردد هر چه ايمان بيفزايد، نقطه پديدارتر آيد. (و لمظه همانند نقطه سياه است يا مانند آن از سپيدي و از اين معني است فرس المظ هر گاه در لب اسب سپيدي بود.)
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

 

 

راه اندازي نيروگاه بوشهر شكست تحريم ها

 

استاد بريتانيايي:

راه اندازي نيروگاه بوشهر شكست تحريم ها عليه ايران را ثابت كرد

استاد بريتانيايي راه اندازي نيروگاه هسته اي بوشهر را مهمترين شاهد براي شكست تحريم ها در مقابل تصميم جمهوري اسلامي براي ادامه سياست هاي مستقل خود دانست.

'پيتر راشتون' استاد تاريخ و علوم سياسي در انگليس در گفت وگوي اختصاصي با خبرنگار سياسي ايرنا در مورد تاثير تحريم ها بر فعاليت هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران افزود: راه اندازي نيروگاه بوشهر علاوه بر اثبات شكست تحريم ها ، نشانه اي آشكار از شكست سياست هاي قلدرمابانه غربي ها در مورد ايران است.

وي سپس با رويكرد تاريخي به تحليل برنامه هسته اي ايران پرداخت و گفت: وقايعي كه در مورد برنامه هاي هسته اي ايران به وقوع پيوسته است نقطه عطفي در روابط كشورهاي جهان در آينده محسوب مي شود. 15 سال قبل هنگامي كه دانشمندان ايران و روسيه همكاري هسته اي خود را در پروژه راكتور بوشهر آغاز كردند، سياستمداران و دولتمردان آمريكايي از روي هيجان و عصبانيت به آن واكنش نشان دادند.

اين استاد علوم سياسي ادامه داد: فشارهاي آمريكا بر روسيه براي عدم انجام اين همكاري از سال 1992 آغاز شد. در سال 1995 'بيوت گينگريچ' سخنگوي كنگره آمريكا و يكي از قدرتمند ترين افراد در حزب جمهوري خواه آمريكا در آنزمان، اظهار داشت ' ما- آمريكا- بايد همه كمك ها به روسيه را قطع كنيم'.

راشتون اضافه كرد: در پاسخ به اين اظهارات مقام آمريكايي، 'ويكتور ميخائيلف' وزير انرژي اتمي روسيه همان زمان اعلام كرد 'من نمي خواهم دستم را در جيب ماليات دهندگان آمريكا قرار دهم. ما نمي خواهيم از نظر اقتصادي وابسته به آمريكا باشيم ما مي خواهيم خودمان پول در بياوريم'.

اين استاد تاريخ با اشاره به اين كه ايران در 15 سال گذشته شاهد تهديداتي بسيار جدي نسبت به پروژه هاي هسته اي خود بود، تاكيد كرد: عليرغم همه اين تهديدات و فشارها، امروز اين پروژه با موفقيت به پايان رسيد. مهمتر اينكه حالا تحليلگران غربي به رسانه ها مي گويند كه نيروگاه بوشهر در واقعيت هيچ تهديد امنيتي را به همراه ندارد .

وي با اشاره به سخنان مقامات غربي در گذشته و حال، خاطرنشان كرد: رهبران غربي اقرار مي كنند كه همه فشارهاي ديپلماتيك و دروغ پردازي ها در مورد بوشهر از سال 1992 غير واقعي بوده است.

اين استاد علوم سياسي معتقد است مردم جهان بايد از خود بپرسند آيا از دهه 1990 سخنگويان واشنگتن و تل آويو در حال فريفتن آن ها بوده اند؟ آيا اكنون مي توان به اظهارات آن ها در مورد برنامه هسته اي ايران اعتماد كرد؟

وي به رفتار دوگانه غرب در برابر كشورها پرداخت و نمونه آشكار اين تناقض را نحوه پرداختن به تسليحات هسته اي رژيم صهيونيستي عنوان كرد و گفت: البته بيش از نيم قرن است كه قدرت هاي غربي چشمان خود را بر روي برنامه هاي هسته اي تسليحاتي اسرائيل بسته اند. بايد به تاريخچه سرشار از دورويي اين دولت ها دقت و آن را در كنار اين تقاضا مقايسه كرد كه آيا ايران بايد به طور كامل به غرب اعتماد كند و مطمئن باشد كه اين كشورها در آينده، سوخت هسته اي مورد نياز جمهوري اسلامي ايران را بدون مشكل تامين خواهند كرد.

وي سپس به اين ابهام پاسخ داد و ضمن غيرقابل اعتماد خواندن اين كشورها گفت: البته كه نمي توان به غربي ها اعتماد كرد..../تحلیل:ایرنا


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه آفريدگار توانا
ستايش خدايي را که شناخته است بي آنکه ديده شود، و آفريننده است، بي آنکه رنجي برد. خلايق را به نيروي خود بيافريد، و مهتران را با چيرگي در بند بندگي کشيد، و بزرگان را با بخشش خويش مهتري بخشيد، و اوست که آفريده خود را در اين جهان ساکن گرداند، و پيامبرانش را بر جن و انس بر انگيزاند، تا دنيا را چنانکه هست بديشان بنمايانند، و آنان را از زيانهايش بترسانند، و از دنيا برايشان مثلها زنند، و زشتيهاي آن را به آنان نشان دهند، و به آنان گوشزد کنند، آنچه از آن عبرت توان گرفت، از دگرگونيهايي پي در پي،- و سراسر شگفت-، از تندرستيها و بيماريهايش، و از حلالها و حرامهايش، و آنچه خدا آماده ساخته است براي فرمانبران و نافرمانان، از بهشت و يا آتش سوزان، و ارجمندي و يا خواري- در آن جهان-. او را مي‏ستايم، چنانکه خود خواسته است از آفريدگان. او براي هر چيز اندازه‏اي گذاشت، و هر اندازه را مدتي معين داشت، و هر مدتي را در کتابي نگاشت.
از اين خطبه است پس قرآن فرمان دهنده است و باز دارنده، خاموش است و گوينده، حجت خداست بر آفريدگانش که بدان پيمان گرفته است از ايشان، و همگان را نهاده است در گرو آن. نور- هدايت- خود را با قرآن تمام گرداند، و دين خود را بدان به کمال رساند، و جان پيامبر خويش را هنگامي ستاند که از رساندن احکامي که موجب رستگاري آفريدگان است، فارغ ماند. پس خدا را چنان بزرگ داريد که خود بزرگ داشته، چه او چيزي از دين خويش را از شما پنهان نداشته، و آنچه را از آن خشنود باشد يا نپسندد وانگذاشته، جز آنکه براي آن نشاني نهاده است آشکارا، و آيتي محکم- و معني- آن هويدا-، تا- مردم- را- از آنچه نخواهد- باز دارد، و يا- بدانچه رضاي اوست- بخواند. پس خشنودي و ناخشنودي او در گذشته و حال يکسان است- حرام و حلال خدا نه دستخوش گذشت زمان است-،
و بدانيد که خدا چيزي را از شما نمي‏پسندد که از پيشينيان شما ناپسند انگاشته، و بر چيزي خشم نمي‏گيرد که از آنان خوش مي‏داشته، و همانا شما بر پي نشانه‏اي مي‏رويد که آشکار است، و سخني را مي‏گوييد که پيشينيان شما مي‏گفتند و باز گردان همان گفتار است.- خدا- هزينه دنياي شما را عهده‏دار گرديده، و شما را به سپاس - گفتن خود- وادار فرموده، و ذکر خود را بر زبانهاتان واجب داشته، و به پرهيزگاري‏تان سفارش کرده، و آن را نهايت خشنودي خود و خواستش از بندگان قرار داده، پس بترسيد از خدايي که بر کارهاي شما بيناست، و بر شما چيره و تواناست، و در آنچه کنيد قدرت او پيداست. اگر چيزي را پوشانديد، آن را مي‏داند، و اگر آشکار کرديد ثبت مي‏گرداند، و بدين کار فرشتگاني گمارده است، نگاهبان و ارجمند که نه حقي را وا مي‏نهند و نه باطلي را ثبت مي‏کنند، و بدانيد! آن که از خدا بترسد، خدا براي او بيرونشوي از فتنه‏ها قرار دهد، و نوري که در تاريکي بدان راه برد، و او را جاودان دارد در آنچه آرزو و خواهش او بود، و او را نزد خود فرود آرد، در منزلي که نشان کرامت او دارد. در خانه‏اي که براي خود بنا کرد، سايه آن عرش اوست، و روشني‏اش تجلي عظمت او، و زائران آن فرشتگان او، و دوستان و همدمانش پيامبران او. پس- در رسيدن- به معاد بشتابيد! و بر اجل پيشي گيريد- و آن را دريابيد- که نزديک است رشته آرزوي مردمان گسسته گردد، و مرگ ناگهان بر آنان جسته، و در توبه به رويشان بسته. شما همچون کساني هستيد که پيش از شما بدان جهان رهسپار شدند، سپس باز گشتن به دنيا را خوستار شدند. شما رهگذرانيد، به راه افتاده، و خانه‏اي را که از آن شما نيست، وانهاده. شما را گفته‏اند اين خانه را واگذاريد، و فرموده‏اند از آن توشه برداريد، و بدانيد! که اين پوست نازک را بر آتش سوزان شکيبايي نيست، پس بر خويشتن رحمت آريد، شما- توان- خود را در مصيبتهاي اين جهان آزموديد، آيا نديديد از خاري که بر يکي از شما خلد، چگونه زاري کند، و يا به سر در افتادگي، که خود آلودش گرداند، و يا ريگ تفته که او را بسوزاند؟ تا چه رسد که ميان دو طبقه از آتش بود سوزان، هم‏خوابه او سنگ، و همنشينش شيطان. آيامي‏دانيد چون مالک بر آتش دوزخ خشم آرد، برخي از آن برخي ديگر را خرد کند و بيوبارد، و چون بانگ بر آن زند ميان درهاي دوزخ برجهد از آزاري که دارد؟
اي پير سالخورده که پيري در تو راه يافته، چگونه‏اي آنگاه که طوقهاي ازآتش تافته، گرد گردنت افتد، و غلهايي که گردن و دستها را به هم فرو برد، چنانکه گوشت بازوها را بخورد؟ پس خدا را، خدا را، اي گروه بندگان! حال که سالم و تندرستيد نه بيمار، و در گشايش هستيد نه به تنگي دچار، در گشودن گردنهاي خود بکوشيد، پيش از آنکه آنچه در گرو است بگيرند- و از شما توبه نپذيرند-، چشمهاي خود را به شب بيدار داريد! و شکمهاي خويش را- با اندک خوردن- به لاغري درآريد. قدمهاي خود را به کار افکنيد، و مالهاي خويش را- در راه خدا- هزينه کنيد. از تن‏هاتان بگيريد و به جانهاتان ببخشيد، و در بخشيدن از اين بدان بخل مورزيد، که خداي سبحان گفته است: اگر خدا را ياري کنيد، شما را ياري مي‏کند، و گامهاي شما را استوار مي‏دارد. و گفته است: کيست که به خدا وام دهد وامي نيکو، پس آن را براي وي دو چندان سازد و براي او مزدي بزرگ باشد. خدا از روي خواري از شما ياري نمي‏خواهد، و از تنگدستي وام از شما نمي‏گيرد. از شما ياري خواسته حالي که سپاهيان آسمانها و زمين در فرمان اوست، و نيرومند و حکيم است، و از شما وام مي‏گيرد و گنجينه‏هاي آسمانها و زمين از آن اوست، و بي‏نياز و حميد است. او خواسته است شما را بيازمايد تا کار کدام يک از شما بهتر آيد. پس با کردارهاي خود پيشي گيريد تا در خانه خدا با همسايگان خدا باشيد. پيامبران خود را رفيقان آنان کرده، و فرشتگانش را به زيارتشان برانگيخته، و گوشهاشان را حرمت نهاده است تا بانگ آتش را نشنود، و تن‏هاشان را نگاهداشته است، از اينکه رنجي يا سختيي بدان رسد. اين بخشش خداست، به هر کس که خواهد دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است. مي‏گويم آن را که مي‏شنويد و از خدا براي خود، و شما ياري مي‏خواهم، و او ما را بسنده و نيکوکارگزار است. متن عربی نهج البلاغه وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَيْرِ رُؤْيَةٍ، الْخالِقِ مِنْ غَيْرِ ‏مَنصَبَةٍ، خَلَقَ الْخَلائِقَ بِقُدْرَتِهِ، وَ اسْتَعْبَدَ الْأَرْبابَ بِعِزَّتِهِ، وَ سادَ الْعُظَماءَ بِجُودِهِ وَ هُوَ الَّذِى أَسْکَنَ الدُّنْيا خَلْقَهُ، وَ بَعَثَ إِلَى الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ رُسُلَهُ، لِيَکْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطائِها، وَ لِيُحَذِّرُوهُم مِنْ ضَرَّائِها، وَ لِيَضْرِبُوا لَهُمْ ‏أَمْثالَها وَ لِيُبَصِّرُوهُمْ عُيُوبَها وَ ‏لِيَهْجُمُوا ‏عَلَيْهِمْ‏ ‏بِمُعْتَبَرٍ مِنْ ‏تَصَرُّفِ‏ ‏مَصاحِّها وَ أَسْقامِها، وَ ‏حَلالِها ‏وَ ‏حَرامِها، وَ ما أَعَدَّ اللَّهُ سُبْحانَهُ لِلْمُطِيعِينَ مِنْهُمْ وَ الْعُصاةِ مِنْ جَنَّةٍ وَ نارٍ وَ کَرامَةٍ وَ هَوانٍ. أَحْمَدُهُ إِلى نَفْسِهِ کَمَا ‏اسْتَحْمَدَ إِلى خَلْقِهِ، ‏جَعَلَ‏ لِکُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدْراً، وَ لِکُلِّ قَدْرٍ أَجَلًا، وَ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتاباً.
مِنْها فِى ذِکْرِ الْقُرانِ: فَالْقُرانُ امِرٌ زاجِرٌ، وَ صامِتٌ ناطِقٌ، حُجَّةُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ، أَخَذَ ‏عَلَيْهِمْ‏ ‏مِيثاقَهُمْ‏، وَ ‏ارْتَهَنَ‏ ‏‏عَلْيهِمْ‏‏ ‏‏أَنْفُسَهُمْ‏‏، أَتَمَّ نُورَهُ، وَ ‏أَکْمَلَ‏ بِهِ دِينَهُ، وَ قَبَضَ نَبِيَّهُ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ، وَ قَدْ فَرَغَ إِلَى الْخَلْقِ مِنْ أَحْکامِ الْهُدى بِهِ، فَعَظَّمُوا مِنْهُ سُبْحانَهُ ما عَظَّمَ مِنْ نَفْسِهِ، فَإِنَّهُ لَمْ يُخْفِ عَنْکُمْ شَيْئاً مِنْ دِيْنِهِ، وَ لَمْ يَتْرُکْ شَيْئاً رَضِيَهُ أَوْ کَرِهَهُ إِلّا وَ جَعَلَ لَهُ عَلَماً بادِياً، وَ ايَةً مُحْکَمَةً تَزْجُرُ عَنْهُ أَوْ تَدْعُو إِلَيْهِ، فَرِضاهُ فِيما بَقِىَ واحِدٌ، وَ سَخَطُهُ فِيما بَقِىَ واِحدٌ.
وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ يَرْضى عَنْکُمْ بِشَىْ‏ءٍ سَخِطَهُ عَلى مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ، وَ لَنْ يَسْخَطَ عَلَيْکُمْ بِشَىْ‏ءٍ رَضِيَهُ مِمَّنْ کانَ قَبْلَکُمْ، وَ إِنَّما تَسِيرُونَ فِى أَثَرٍ بَيِّنٍ، وَ تَتَکَلَّمُونَ بِرَجْعِ قَوْلٍ قَدْ قالَهُ الرِّجالُ مِنْ قَبْلِکُمْ، قَدْ کَفاکُم مَؤُونَةَ دُنْياکُمْ، وَ حَثَّکُمْ عَلَى الشُّکْرِ، وَ افْتَرَضَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الذِّکْرَ. وَ أَوْصاکُمْ بِالتَّقْوى، وَ جَعَلَها مُنْتَهى رِضاهُ وَ حاجَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ. فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى أَنْتُمْ ‏بِعَيْنِهِ‏، وَ نَواصِيکُمْ بِيَدِهِ، وَ تَقَلُّبُکُمْ فِى قَبْضَتِهِ، إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ، وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ کَتَبَهُ، قَدْ وَکَّلَ ‏بِذلِکَ‏ حَفَظَةً کِراماً، لا يُسْقِطُونَ حَقّاً، وَ لا يُثْبِتُونَ باطِلًا. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ ‏مَنْ‏ ‏يَتَّقِ‏ ‏اللَّهَ‏ ‏يَجْعَلْ‏ ‏لَهُ‏ ‏مَخْرَجاً مِنَ الْفِتَنِ، وَ نُوراً مِنَ الظُّلَمِ، وَ يُخَلِّدْهُ فِيمَا اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ يُنزِلْهُ ‏مَنْزِلَ‏ الْکَرامَةِ عِنْدَهُ فِى دارٍ اصْطَنَعَها لِنَفْسِهِ: ظِلُّها عَرْشُهُ، وَ نُورُها بَهْجَتُهُ، وَ زُوَّارُها مَلائِکَتُهُ، وَ رُفَقاؤُها رُسُلُهُ، فَبادِرُوا الْمَعادَ، وَ سابِقُوا الاجالَ. فَإِنَّ النّاسَ يُوشِکُ أَنْ يَنقَطِعَ بِهِمُ الْأَمَلُ، وَ ‏يَرْهَقَهُمُ‏ ‏الْأَجَلُ‏، وَ يُسَدَّ عَنْهُمْ بابُ التَّوْبَةِ، فَقَدْ أَصْبَحْتُمْ فِى مِثْلِ ما سَأَلَ إِلَيْهِ ‏الرَّجْعَةَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ، وَ أَنْتُمْ بَنُو سَبِيلٍ عَلى سَفَرٍ مِنْ دارٍ لَيْسَتْ بِدارِکُمْ، وَ قَدْ أُوذِنْتُمْ مِنْها بِالْاِرْتِحالِ وَ أُمِرْتُمْ فِيها بِالزّادِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ لِهذَا الْجِلْدِ الرَّقِيقِ صَبْرٌ عَلَى النَّارِ، فَارْحَمُوا نُفُوسَکُمْ فَإِنَّکُمْ قَدْ جَرَّبْتُموها فِى مَصائِبِ الدُّنْيا. أَفَرَأَيْتُمْ جَزَعَ أَحَدِکُم مِنَ الشَّوْکَةِ تُصِيبُهُ، وَ الْعَثْرَةِ تُدْمِيهِ، وَ الرَّمْضاءِ تُحْرِقُهُ؟ فَکَيْفَ إِذا کانَ بَيْنَ طابَقَيْنِ مِنْ نارٍ ضَجِيعَ حَجَرٍ وَ قَرِينَ شَيْطانٍ أَعَلِمْتُمْ أَنَّ ‏مالِکاً إِذا غَضِبَ عَلَى النَّارِ حَطَمَ بَعْضُها بَعْضاً لِغَضَبِهِ، وَ إِذا زَجَرَها تَوَثَّبَتْ بَيْنَ أَبْوابِها جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ؟!
أَيُّهَا ‏الْيَفَنُ‏ الْکَبِيرُ الَّذِى قَدْ ‏لَهَزَهُ‏ ‏الْقَتِيرُ! کَيْفَ أَنتَ إِذَا الْتَحَمَتْ أَطْواقُ النّارِ بِعِظامِ الْأَعْناق، وَ ‏نَشِبَتِ‏ ‏الْجَوامِعُ‏ حَتّى أَکَلَتْ لُحُومَ السَّواعِدِ فَاللَّهَ اللَّهَ، مَعْشَرَ الْعِبادِ، وَ أَنْتُمْ سالِمُونَ فِى الصِّحَّةِ قَبْلَ السُّقْمِ، وَ فِى الْفُسْحَةِ قَبْلَ الضِّيْق، فَاسْعَوْا فِى فَکاکِ رِقابِکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ ‏تُغْلَقَ‏ ‏رَهائِنُها، أَسْهِرُوا عُيُونَکُمْ، وَ أَضْمِرُوا بُطُونَکُمْ، وَ اسْتَعْمِلُوا أَقْدامَکُمْ، وَ أَنْفِقُوا أَمْوالَکُمْ، وَ خُذُوا مِنْ أَجْسادِکُمْ ‏تَجُودُوا بِها عَلى أَنْفُسِکُمْ وَ لا تَبْخَلُوا بِها عَنْها، فَقَدْ قالَ اللَّهُ سُبْحانَهُ: ‏إِنْ‏ ‏تَنْصُرُوا ‏اللَّهَ‏ ‏يَنْصُرْکُمْ‏ ‏وَ، ‏يُثَبِّتْ‏ ‏أَقْدامَکُمْ‏ وَ قالَ تَعالى: ‏مَنْ‏ ‏ذَا ‏الَّذِى‏ ‏يُقْرِضُ‏ ‏اللَّه‏ ‏قَرْضاً ‏حَسَناً ‏فَيُضاعِفَهُ‏ ‏لَهُ‏ ‏و ‏لَهُ‏ ‏أَجْرٌ ‏کَرِيمٌ‏ فَلَمْ يَسْتَنْصِرْکُم مِنْ ذُلٍّ، وَ لَمْ يَسْتَقْرِضْکُم مِنْ قُلٍّ، اسْتَنصَرَکُمْ وَ لَهُ ‏جُنُودُ ‏السَّمواتِ‏ ‏وَ ‏الْاَرْضِ‏ ‏وَ ‏هُوَ ‏الْعَزِيزُ ‏الْحَکِيمُ‏، وَ اسْتَقْرَضَکُمْ وَ ‏لَه‏ ‏خَزائِنُ‏ ‏السَّمَواتِ‏ َ‏و ‏الْأَرْضِ‏ ‏وَهُوَ ‏الْغَنِىّ‏ ‏الْحَمِيدُ، ‏وَ ‏إِنَّما ‏أَرادَ أَنْ ‏‏يَبْلُوَکُمْ‏‏ ‏أَيُّکُمْ‏ ‏أَحْسَنُ‏ ‏عَمَلًا. فَبادِرُوا بِأَعْمالِکُمْ تَکُونُوا مَعَ جِيرانِ اللَّهِ فِى دارِهِ، رافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ، وَ أَزارَهُمْ مَلائِکَتَهُ، وَ أکْرَمَ أَسْماعَهُمْ ‏أَنْ‏ ‏تَسْمَعَ‏ ‏حَسِيسَ‏ نارٍ أَبَداً، وَ صانَ أَجْسادَهُمْ أَنْ تَلْقى ‏لُغُوباً وَ ‏نَصَباً ‏ذلِکَ‏ ‏فَضْلُ‏ ‏اللّهِ‏ ‏يُؤْتِيهِ‏ ‏مَن‏ ‏يَشاءُ ،وَ ‏اللَّهُ‏ ‏ذُو ‏الْفَضْلِ‏ ‏الْعَظِيمِ‏. أَقُولُ ما تَسْمَعُونَ، وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى نَفْسِى وَ أَنفُسِکُمْ، وَ هُوَ ‏حَسْبُنا وَ نِعْمَ الْوَکيلُ.
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]

ترجمه فارسی نهج البلاغه نکوهش رفتار بني‏اميه
از سخنان آن حضرت عليه‏السلام است (زمانيکه سعد ابن العاص از جانب عثمان حاکم کوفه بود براي حضرت در مدينه هديه و نامه‏اي فرستاد که من سواي عثمان براي هيچکس هديه به اين مقدار نفرستاده‏ام، حضرت چون نامه او را خواند فرمود): بني‏اميه از ميراث محمد صلي الله عليه و آله (غنائمي که به برکت آن حضرت رسيده است) اندکي به من مي‏دهند، مانند شيري که به بچه شتر هنگام دوشيدن مادرش داده مي‏شود، سوگند به خدا اگر بر ايشان تسلط يافتم آنها را به دور اندازم مانند دور انداختن گوشتفروش پاره‏هاي جگر يا شکنبه خاک‏آلود را. (سيدرضي فرمايد:) و در روايت ديگر است التراب الوذمه و آن بر عکس الوذام التربه مي‏باشد. و معني ليفوقونني فرمايش آن حضرت عليه‏السلام اينست که از بيت‏المال اندکي به من مي‏دهند مانند فواق شتر و فواق بمعني يکبار شير دادن بچه شتر است از شير مادرش، و ذام جمع و ذمه است و آن بمعني پاره شکنبه يا جگر مي‏باشد که در خاک افتاده خاک‏آلوده گردد. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) إِنَّ بَنِى أُمَيَّةَ لَيُفَوِّقُونَنِى تُراثَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ تَفْوِيقاً ‏وَ ‏اللَّهِ‏ ‏لَئِنْ‏ ‏بَقِيتُ‏ ‏لَهُمْ‏ لَأَنْفُضَنَّهُمْ نَفْضَ الْلَّحَّامِ الْوِذامَ التَّرِبَةَ. قالَ السَّيد الشَريف: وَ يُرْوَى التُّرابَ الْوَذِمَةَ وَ ‏هُوَ ‏عَلَى‏ ‏الْقَلْبِ‏. قالَ السَّيد الشَريف: قَوْلُهُ عِلَيْهِ السَّلامُ: لَيُفَوِّقُونَنِى أَىْ يُعْطُونَنِى مِنَ الْمالِ قَلِيلًا قَلِيلًا کَفُواقِ الْنَّاقَةِ، وَ هُوَ الْحَلْبَةُ الْواحِدَةُ مِنْ لَبَنِها، وَ الْوِذامُ جَمْعُ وَ ذَمَةٍ، وَ هِىَ ‏الْحُزَّةُ مِنَ الْکَرِشِ أَوِ الْکَبِدِ تَقَعُ فِى التُّرابِ فَتُنْفَضُ.
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ hwdlt ]
رپورتاژ
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
جشن عروسی
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
جدیدترین تجهیزات تالار
دوربین مداربسته
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
طرز تهیه روغن خراطین
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری
فال حافظ

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

.: :.

آرشيو مطالب
لینک های مفید

|
امکانات وب